اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1035

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

را آن موصوف بىاين صفت نام نگيرد . چنان كه علم صفت عالم است : بىعلم نام عالمى نگيرد و ديگر صفات همچنين . چون ناگزارده فرائض نام مؤمنى مىگيرد ، پس معلوم شد كه فرائض ايمان نيست . نبينى كه چون اقرار و تصديق ايمان‌اند بىايشان نام مؤمنى نگرفت . « و قالوا الايمان يزيد و ينقص » . و نخست اختلاف در ايمان ببايد دانستن ، و ايمان به نزديك اصحاب حديث رضى الله عنهم قول است و عمل و تصديق . قول باللسان و عمل بالاركان و تصديق بالقلب . و به نزديك متكلمان ايمان تصديق فرد است ؛ و به نزديك كراميان ايمان قول فرد است ؛ و به نزديك ما ايمان تصديق و اقرار است . اما اصحاب حديث رضى الله عنهم ايمان را زيادت و نقصان روا دارند ، و اين بر اصل مذهب ايشان راست آيد . از بهر آنكه چون عمل اركان ايمان باشد ، هركه را عمل زيادت باشد ايمان زيادت باشد ؛ و هركه را عمل ناقص باشد ايمان ناقص باشد . باز مذهب ما ايمان را زيادت و نقصان روا نباشد ، از بهر آنكه ايمان تصديق است و تصديق آنگاه زيادت گردد كه مصدق به زيادت گردد و آنگاه نقصان گيرد كه مصدق به ناقص گردد . و چون بر حق سبحانه و تعالى زيادت و نقصان روا نيست تصديق آوردن را به وى زيادت [ 5 ب ] و نقصان روا نيست . و در اينجا رمزى است از اين نيكوتر ، و آن آنست كه هرچه بكاهد و بيفزايد ذو نهايت باشد تا به حدى كه نيز احتمال زيادت و نقصان نكند . اگر ايمان ، يزيد و ينقص ، باشد زيادتى او را حدى بايد كه چون به آنجا رسد سپرى گردد ، و نقصان را همچنين كه صفت همه زايدان و ناقصان همين است . اما آنكه حق تعالى در كتاب خود ايمان را صفت زيادت نهاد و گفت : و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا . و نيز گفت : فاما الذين آمنوا فزادتهم ايمانا ، اين را تأويلى است كه به آن تأويل خلق را اتفاق است ، و آن آنست كه خداى تعالى اين زيادت ايمان آنجا وصف كرد كه نزول سورت باشد يا تلاوت آيت . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه چون به زمان پيغمبر عليه السلام آيتى از آسمان بيامدى از نزديك حق تعالى و به آن آيت